فاطمه نسا
فاطمه نسا
پیش از فرا گیر شدن پزشکی نوین و پیدایش و ظهور شغل مامائی (قابله) در ایران، یعنی اوائل دوره پهلوی اول در هر شهر و روستا، قابله های قدیمی، تقریبا تمامی امور مربوط به زایمان زنان را بر عهده داشتند. ماما یا قابله به زنانی گفته می شد که بصورت تجربی در کار زایمان زنان تبحر و تجربه پیدا کرده و به آنان در وضع حمل کمک میکردند.این قابله ها بطور معمول از چهار ماهگی به امور زن حامله رسیدگی میکردند.همینطور زمان پس از زایمان هم تا چند روز به منزل زائو رفته و طبابت های مختصری در مورد زائو و نوزاد انجام میدادند.
قابله ها در زمانی به کمک زائو می شتافته اند که نه بیمارستان بوده نه پرستار و پزشک و نه وسائل نقلیه مطمئن جهت جابجائی بیمار. در اینجور مواقع تنها قابله ها بودند که متعهدانه و دلسوزانه با تجربه و مهارت، بدون کوچکترین چشم داشتی به مادران دردمند و نوزادان تازه متولد شده، کمک می کردند و در مواقعی فریاد رس مادران و فرزندان دلبندشان بودند که خطر مرگ آنان را به سختی تهدید میکرد.
مامائی حرفه ای است قدیمی به درازای تاریخ که در گذر زمان تحولات زیادی را به خود دیده و پشت سر گذاشته است.امروزه با پیشرفت علم پزشکی برای ما این امکان وجود ندارد که بدانیم هر یک از آنها در طول مدت خدمت چند نفر را از مرگ حتمی نجات داده اند.
در زمان حاضر ماما یا قابله به شخصی اطلاق میگردد که تحصیلات دانشگاهی را در حد کارشناسی و کارشناسی ارشد به پایان رسانده و صاحب تخصص و تجربه باشد. در اکثر کشورهای پیشرفته یا در حال توسعه ی جهان، هر روز اعتبار و ارزش بیشتری برای ارائه دهندگان خدمات مامائی قائل هستند زیراجامعه ی سالم جامعه ای است که زنان،مادران و کودکان سالمی داشته باشند.
فاطمه نسا قابله ی قدیمی شهرمان یک نمونه از این افراد متعهد و زحمتکش بوده. قابله ای سخت کوش و پر آوازه که در سراسر زندگی، نظاره گر تولد کودکان بیشماری بوده است که شاید نوزادان یکی دو نسل یا بیشتر را به دنیا آورده و تمامی زندگی پر بارش را در فریادهای رنج آور مادران بار دار یا اولین گریه کودکان تازه تولد یافته سپری کرده و با آنان همراه و یاری رسان آنان بوده است. انسان با ذوقی که شاید سه یا چهار دهه مامائی در آن سالها نامش را بر سر زبانها انداخته است. او در غوغای روز گاران خویش و آن ایام اسرار آمیز گذشته با هوشیاری و دید تیز بین خود توانست نقابهائی راکه زمانه بر چهره ی دنیا زده بود پس بزند و با دقت و پشتکار هر چه بیشتر، تجربه اش را در زمینه مامائی بالا ببرد. میگویند هنگامی که به سختی سر گرم کار میشد سوای تند مزاجی گاهگاهی نیز دهان گرمی داشته و زبان شیرینی که با لهجه ی شیرین اصفهانی حرف میزده و شوخی میکرده است. آنطور که میگفتند او روزگاری تندرست و فعال و پر کار بوده و با علاقمندی بطور شبانه روزی خدمت رسانی میکرده است. از کثرت و سختی کار هم هراسی به دل راه نمیداده است. زمانی که او را میدیدم، چهره اش جدی و رنگپریده بود و با لبهایش به طور نا محسوسی لبخند میزد. اندامی متوسط و لاغر داشت، با چهره ای چین خورده و موهای سفید کم پشت. او در همه حال طبعی آرام، ساده و متواضع داشته است. آنموقع دیگرچشمهایش کم سو و گوشهایش کمی سنگین شده بود. گوئی روی خواسته هایش گرد زمان نشسته و این واقعیت انکار نا پذیر را در یافته بود که گردش روزگار و سیلاب عمر او را به سمت و سوئی متفاوت با گذشته کشیده است. زمانی دیگر او را در خانه اش دیدم خانه ای در انتهای کوچه ی تنگ و باریک پیچ دار که کمی هم سربالائی داشت.جلوی خانه اش چند زن گرم صحبت بودند که با دیدن من، خود را کنار کشیدند. ابتدا ساکت شده و سپس با شک و تردید به من نگاه میکردند. وارد خانه که شدم، خانه کوچکی بود با باغچه و ایوانی سقف رومی که سبدی چوبی از وسط سقف آویزان بود. دست راست ایوان مطبخی با یک تنور دیواری که آتش از درون آن زبانه میکشید. او عصا به دست، کنار ایوان رو به آفتاب ایستاده بود. انگارپاهایش لرزش داشت یا اینکه بدون اراده تا میشد و هنگام صحبت دستها و لبهایش میلرزیدند همانند لرزش برگهای پائیزی در برابر باد. دقیقه ای خاموش و آرام ایستاد.مثل کسی که نفسش بند آمده باشد.سپس به پشت دستهایش نگاه کرد و چنین وانمود کرد که پاک از توش و توان افتاده است. لحظه ای چشمهایش را بست و نگاهش را متفکرانه به زمین دوخت و مکث کوتاهی کرد. معمولا با چنین تفکر و نگاهی است که انسان ها مسائل پیچیده و دشوار زندگی شان را حل کرده و به واقعیت میرسند. ما نیز بیاد گذشته، زحمات اش را پاس میداریم گرچه خدمات بشر دوستانه این انسان های متعهد و فدا کار هیچگاه در پیشگاه پروردگار بدون پاداش نخواهد ماند ولی ما نیز وظیفه خود میدانیم که یاد و نامشان را گرامی و زنده نگهداریم.